به نام او، به یاد او، برای او...

هر چه میخواهد دل تنگت بگو...

سلاااام خوش اومدین..

سلام به همه ی دوستان  خوش اومدین..

این وبلاگ متعلق به برو بچه ی های گروه علوم تربیتی اونم از نوع آموزش و پرورش پیش دبستانی و دبستانی دانشگاه تبریزه!

اوووه اسمش که اینقد طولانیه حالا ببین خودش چیه! اگه بخوام از رشتمون بگم باید خیلی بنویسم حالا  محض اطلاع یه کوچولو میگم ٬به قول استاد بیرامی رشته ی ما بهترین رشتس والبته به نظر منم همینجوریه چون خیلی از مشکلایی که تو بزرگسالی پیش میاد به دوران کودکی برمیگرده...

به قول یه  استادی که میگفت مگه کودکم حق داره، در جواب میگم:بله استاد محترم شما خبر ندارین!!!

حالا میخوام یکم از جو کلاسمون بگم! وای که چقد این کلاس صمیمیو و متحد و هماهنگن!ما خیلی راحتیم تو کلاس خیلییییییی میگماااااااااااا!!!

از امکانات دانشکده چی بگم  که هر چی بگم بازم کم گفتم! از اون بوفه ی پر از انواع خوراکیها گرفته تا آسانسور مجهز به دوربین مدار بسته با آهنگای ملایم والبته لیوانهای یک بار مصرف با آبخوری خوشگلش!!!

حالا وقت زیاده بازم براتون میگم,پس تا بعد یا حق


هیچکس اینجا نیست...

من به آمار زمین مشکوکم...

چه عجب چیزی گفت

چه شکر حرفی زد

گفت:من تنهایم ...

هیچکس اینجا نیست

گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

اندر این تنهایی

به خدا می شکنم .. به خدا می شکنم..

من به آمار زمین شک دارم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

"سهراب سپهری"


برچسب‌ها: شعر

یاد باد...

روزِ وصلِ دوستداران یاد باد

 

یاد باد! آن روزگاران یاد باد!

کامم از تلخیِ غم چون زَهر گشت

 

بانگ نوش باده خواران یاد باد

گرچه یاران فارغند از یاد من

 

 

 

از من ایشان را هزاران یاد باد

اين زمان در کس وفاداری نماند

 

 

 

زان وفاداران و ياران ياد باد

مبتلا گشتم در این بند و بلا

 

کوشش آن حق‌گزاران یاد باد

گر چه صد رود است از چشمم روان

 

 

 

زنده رود باغِ کاران یاد باد

راز حافظ بعد از این ناگفته ماند

 

ای دریغا! رازداران یاد باد!
"حافظ شیرازی"


برچسب‌ها: شعر

گفت: من تسلیم!

 تعدادی از دانشمندان جمع شدند تا با تحقیقی در متن قران ،خطا و اشتباهی در ان بیابند

و به این ترتیب قرآن را رد کنند...

Quran_Tartil_(www.Aboutorab.com)

 

لذا بسیار در متن قران  و کلمات ان دقت کردند و به این ایه رسیدند که در مورد داستان

حضرت سلیمان است که:"وقتی مورچه ای لشکر حضرت سلیمان را میبیند به سایر مورچه

 ها می گوید:پناه بگیرید تا لشکر سلیمان شما را خرد نکنند.."(لا یحطمنکم)

در حالی که این کلمه با مصدر( تحطیم= خرد شدن شیشه)در زبان عربی فقط در مورد

شیشه به کار می روداما مورچه ها ان را در مورد خود به کار برده اند،پس این

اشکالی است که میتوان به متن قران گرفت!

بعد از ان یک دانشمند استرالیایی در تحقیقات علمی خود کشف کرد که :بیش از 75 درصد

 از غشای خارجی بدن مورچه ها را شیشه تشکیل می دهد...

و با کشف این معجزه ی  قران بلافاصله به اسلام ایمان اوردو مسلمان شدنش را اعلام

نمود....


برچسب‌ها: تسلیم

دعایم کن..

0873Panjere

 

خدایا... 

 دریافته ام کسی که میگوید "برایم دعا کن.."

 از روی عادت نمیگوید..!

 کم آورده است..

 دخل و خرجش با هم نمیخواند..

 صبرش تمام شده است..

 ولی هنوز دردهایش باقی مانده  است...........

 مهربانم!

 کاش میدانستی چقدر دردناک است،شنیدن جمله ی:

 "برایم دعا کن..."

 "خدای خوبم

                کمکش کن هنوز به معجزه ی کرامتت ایمان دارد..."

 

 "در شب های برتر از هزار ماه دعای همدیگر فراموشمان نشود..."

 

 


برچسب‌ها: آموخته ام

اخبار

بچه ها ۲ تا خبر براتون دارم،

خبر اول اینه که : استخدامی آموزش و پرورش کلا لغو شد!

حالا یه نفس عمیق بکشید

یعنی" زرشک!!!"

منظورم اینه که برای اینکه بیکار نمونیم  میتونیم بریم اب زرشک بفروشیم  البته من خودم میرم تو

این کار شماهارو نمیدونم!

دومین خبر اینه که: تیم برزیل با ۷ تا گل تو جام جهانی ۲۰۱۴ به تیم المان باخت!

یعنی آبروی برزیل رفت..

 

اینا خبرای من بود حالا شماها چه خبر؟ 

تو ماه رمضون حالتون خوبه؟! حال دلتونو میگم؟

حال دلتون خوبه؟


برچسب‌ها: کلاسمون

آواز جغد

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود، زندگی را تماشا میکرد.

رفتن و رد پای آن را..

و آدم هایی را میدید که به سنگ ها و ستون،به در ودیوار دل میبندند...

جغد اما میدانست که سنگ ها ترک میخورند ،ستون ها فرو میریزند و دیوارها خراب میشوند..

او بارها و بارها تاج های شکسته ،غرورهای تکه پاره شده را در لابه لای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود..

اوهمیشه آوازهایی درباره ی دنیا و ناپایداری اش میخواندو فکر میکرد شاید،

 پرده های ضخیم  دل آدم ها با این آوازکمی بلرزد..

روزی کبوتری از آن حوالی رد میشد،اواز جغد را که شنید،

گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی..

آدم ها آوازت را دوست ندارند.. غمگینشان میکنی.. دوستت ندارند..

میگویند بدیمنی و بدشگون، و جز خبر بد چیزی نداری!

قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند...

سکوت او اسمان را افسرده کرد،

آن وقت خدا به جغد گفت:

آوازه خوان کنگره ها ی خاکی من!پس چرا دیگر اواز نمیخوانی؟دل اسمانم گرفته است...

جغد گفت:خدایا! ادم هایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند..

 خدا گفت:آواز های تو بوی دل کندن میدهد و ادم ها عاشق دل بستن اند..

دل بستن به هرچیز کوچک و هر چیز بزرگ..

تو مرغ تماشا و اندیشه ای !

و ان که میبیند و می اندیشد بر هر چیز دل نمیبندد..

دل نبستن سخت ترین و قشنگترین کار دنیاست..

اما تو بخوان و همیشه بخوان  که اواز تو حقیقت است و "طعم حقیقت تلخ"

جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره ها ی دنیا میخواند وآنکس که میفهمد میداند اواز او پیغام خداست..

"عرفان نظرآهاری"


برچسب‌ها: داستان کوتاه

من گرسنه..

خدا پرسید میخوری یا میبری؟!

 

من گرسنه گفتم: میخورم...

 

چه میدانستم،


                  لذت ها را میبرند 


                                حسرت ها را میخورند.....

"حسین پناهی" 


برچسب‌ها: سخنی از بزرگان

سکوت سرشار از ناگفته هاست..

دلتنگی های آدمی را،

                       باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی

                     به اشکی ناریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو

            و

               من...

                                                                                                                        مارگوت بیگل

ترجمه احمد شاملو


برچسب‌ها: سخنی از بزرگان

برگ علفی گفت:


برگ علفی به برگ پاییزی گفت:
-هنگام سقوط چه همهمه ای میکنی! تو همه ی خواب زمستانی ام را می آشوبی.


برگ پاییزی خشمگین گفت:
-ای فرومایه و حقیر! ای بی آواز و تندخو!تو در بلندای اسمان زندگی نکرده ای و نمیتوانی با صدایی خوش نغمه سرایی کن.


آنگاه برگ پاییزی بر زمین افتاد و به خواب رفت.هنگامی که بهار امد از خواب برخواست او "برگ علف" شده بود.

و هنگام پاییز ،که خوابی زمستانی او را در خود گرفته بود بالای سرش در فضا برگ ها سقوط میکردند. او با خود گفت ،چه همهمه و جنجالی میکنند ! انها همه ی خواب زمستانی ام را می اشوبند...

"من دیوانه نیستم- جبران خلیل جبران"


برچسب‌ها: داستان کوتاه, جبران خلیل جبران

Weblog Themes By Pichak

........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ


سلام به دوستای عزیزم ،این وبلاگ متعلق به برو بچه های علوم تربیتی دانشگاه تبریزه،امیدوارم خوشتون بیاد،دوستای گلم نظر یادتون نره!